ولادت زمين
هوالخالق

قلا انکم لتکفرون بالذی خلق الارض فی یومین و تجعلون له اندادا ذلک رب العالمین (9) و جعل فیها رواسی من فوقها و بارک فیها و قدر فیها اقواتها فی اربعة ایام سواء للسائلین (10) ثم استوی الی السماء و هی دخان فقال لها و للارض ائتیا طوعا او کرها قالتا اتینا طائعین (11) فقضاهن سبع سماوات فی یومین و اوحی فی کل سماء امرها و زینا السماء الدنیا بمصابیح و حفظا ذلک تقدیر العزیز العلیم (12)
بگو راستی شما به خدایی کفر میورزید که زمین را در دو روز خلق کرد و برای او شریکها قایلمیشوید با اینکه این خدا رب تمامی عوالم است؟(9) و در زمین کوههای ریشهدار قرار داد که قسمت بیرونیاش سر به آسمان کشیده و نیز در زمین آنچهقوت و رزق هست در چهار فصل پدید آورده قوت و رزقی که کفاف همه روزیخواران را بدهد(10) سپس بر آسمان که در آن هنگام دودی بود بپرداخت و آنگاه به هر دو فرمود: چه بخواهید و چهنخواهید باید تحت فرمان درآیید گفتند به طوع و رغبت تحت فرمانیم(11) پس آسمانها را هفت عدد قرار داد آنهم در دو روز و امر هر آسمانی را در آن وحی کرد و ما آسماندنیا را به فانوسهایی زینت دادیم ستارگانی که هم زینت آسمانند و هم حافظ آن، این است تقدیر خداییکه عزیز و داناست(12)
مهد آسايش
شش روز گذشت و قدرت ذات الهى جلوهاى كرد. خاك، آرام آرام قد كشيد و ابراز وجود كرد و زمين نام گرفت كه دريايى سبز و روان آن را به دوش مىكشد و زمين در برابر فرمان خداوند، فروتن و در برابر شكوه خداوندى هماره تسليم و سر به زير است.
اين سياره رها شده در وسعتى آبى كه به دستهاى ستونهايى بلند و نامرئى از آسمانها محافظت مىشود.
خاك، سر تسليم فرود آورد و خاشع شد تا گاهوارهاى شود براى رنج و اندوه آدم. و خاك، به اذن خدا، جان گرفت و آدم پديد آمد. اولين رد پاى خلقت، بر وسعت زمين، نمايان شد تا جادههاى بىنهايت را بپيمايد.
و زمين، مهد آسايش و آرامش قرار گرفت و گناه آدميان را به جان پذيرا شد.
رودها جارى گشت و آبشارها خروشيدن گرفت و پرندهها بر ارتفاع شاخسارها، به تسبيح و تحميد خداوند، مشغول شدند. و زمين، با عظمت كوهها كه چونان ميخهايى بزرگ، تكه تكهاش را، نگاهبان شدند و با درياها، كه تصويرى از شهود و ادراكاند و با درختان كه برگ برگ معرفت مىآموزند.
اين گاهواره ابدى كه مىپروراند از مهر، اين سياره خاموش كه هزار فرياد را در خود فروخفته. زمين، اين نگران هميشه از آينده فرزندان خويش.
خاك پديد آمد تا جايگاهى شود براى آسايش بنىآدم، تا پيشانى غرور انسان، سجدهگاهى داشته باشد براى تضرع و خشوع.
زمين آفريده شد تا از مناجات عاشقانه ابوتراب، سرمست شود. كه خوب و بد از هم جدا شوند، در محكى بزرگ.
زمين، اين سياره در معصيت فرو رفته! اين سرگردان در جستوجوى آرامش، اين گورستان خاطرات تلخ و شيرين... اين جايگاه شادىها، جايگاه غمها، مهربانىها، غارتها، ستمها و عدالتها، و زمين آفريده شد... تا آدم، در تجارتى بزرگ با خدا معامله كند و زمين آفريده شد با طبقاتى در هم فشرده، از خاك و سنگ و چوب و آب و آتش.
تجلى قدرت لايتناهى پروردگار، در آيينه خاك. فلسفه بزرگ خلقت. و زمين گاهواره در حال چرخش چونان شترى رام شده كه سواران خود را به مقصد مىبرد و ابتداى زمين در دحو الارض، از شروع خلقت از نقطهاى به بلنداى رستگارى از يك مكعب روشن كه ثقل زمين است و پناهگاه بنىآدم، از همان روزى كه بنيان نهاد ابراهيم خشت خشت خانه خدا را و زمين چون نقطهاى روشن بر مدار خويش هنوز مىچرخد و مىچرخد.
خديجه پنجى
ولادت آسمانى زمين
چشمانم را مىبندم. سبك، آهسته، آرام. دارم خودم را از پشت پلكهاى روى هم افتادهام مىبينم؛ خودم را كه جزئى كوچك از خاك هستم. نگاهم از خودم سُر مىخورد. حالا تجسمِ پلكهاى بستهام، معطوف به زمين است.
چشمانم هنوز بسته است و دارم مىبينم؛ اما ولادتِ آسمانىِ زمين را. آرى، زمين؛ همان وسيعِ بىانتها. آهسته آهسته، دارم لمس مىكنم كشيده شُدَنَش را به وسعتِ بودن. دارم باور مىكنم، آرام آرام، بسطِ حرارتِ حياتش را. دارم مىبينم دستهايش را كه در تكاپوىِ هستى، مواج است. ستارهبارانِ سينه فراخش را دارم مىبينم كه در جريانِ باد، بىقرار شده است.
دارم مىبينم كه هستهاش كنده مىشود و گسترده مىشود سفره نفسش بر پهنه پرالتهاب و هميشگىِ دريا.
غرور دريا را مىشود احساس كرد در يك جا نشينىاش با زمين مقدس و غرور آسمان را نيز كه سينه به سينه، گويى يكى شده است با خاك!
نگاه خورشيد را مىشود ديد؛ مىتوان ديد كه داغ شده است گونههاى طلايىاش از بازتابِ پرحرارتِ انوار خود بر سطح نوزاد خلقت.
زمين زاده شده است، از مركز حيات و عرفان. حالا پلكهايم آرام از هم كنده مىشوند و چشمهايم فضا را مىكاود.
بر زمين خيره مىشوم؛ زمينى كه جانش، عصاره قدمت را با خود دارد.
تسبيح مىكنم خالقش را، مشتى از سطحِ لطيف دانههايش برمىدارم و رقصِ ريزشِ آرامش را نظارهگر مىشود.
دستم را بو مىكشم، عطر خاك را مىبلعم و سپس زايشِ بستر آسودن را شكر مىگويم.
محمد جواد دژم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خدايا، زمين كعبه را گستراندى، دانه را در لايههاى تاريك زمين شكافتى، مرارت را از دوش بندگان برگرفتى، و غم و اندوه را از دلها زدودى. عزيزا، در اين روز بزرگ و پرفضيلت كه نزد مؤمنان به امانتش نهادى ـ تو را به رحمت بىانتهايت سوگند مىدهم كه بر بنده صالحت، محمد مصطفى و بر خاندان پاكش درود فرستى و از گنجينه الطافت بارانى پايان نيافتنى بر ما فروبارى و بر توبهاى خالص و بازگشتى نيكو به سوى خودت يارىمان كنى.
خدايا، اى برترين درگاه حاجت حاجتمندان، اى مايه اميد اميدواران، اى چشمهسار الطاف پنهان، به كرمت بر من رحم آور و به غفرانت از من درگذر. به مددت يارى ام كن و هرگز لحظهاى مرا از ياد مبر، اى معبود مهربان من.
صدايم را بشنو
اى درگذرنده از خطا و لغزش، از لغزشم درگذر. اى نداى اجابت دعا گويان، دعايم را پاسخ گوى. اى شنواى صداى نجواگويان، صدايم را بشنو و بر من مهربانى كن. از بدىهايم درگذر و از زشتىهايم چشم بپوش، اى صاحب جلال و بزرگى و شكوه.
اعمال روز دحوالارض
1. روزه داشتن كه ثواب هفتاد سال عبادت را دارد.
2. احيا و شبزندهدارى شب دحوالارض كه برابر با يكسال عبادت است.
3. ذكر و دعا.
4. انجام غسل به نيت روزِ دحوالارض و نماز مخصوص آن.
5. دعا برای صاحب اين وبلاگ!
نظرات رسيده: 3
آذر ۲۵, ۱۳۸۶ ۱۰:۳۴ قبلازظهر
نظر
ناشناس :
salam, NO,5 kheili jaleb bood!
haletoon khobe??
یه توصیه! یچ وقت از بلاگ اسپات نرید جای دیگه! خصوصا به پارسی بلاگ! که اصلا! بلاگ اسپات عین بهشته! تجربه بودا! موفق باشید..سلام به خانواده محترم بگرسانید.عالی بود
آذر ۲۵, ۱۳۸۶ ۱۲:۲۵ بعدازظهر
نظر
ناشناس :
به نام خدا
باسلام به شما بزرگواروتبریک مناسبتهای گذشته و یک تبریک جدید ونو بابت نزدیک شدن ایام عید قربان
امیدوارم شما و خانواده محترمتون همیشه سرزنده وپاینده باشید و طاعاتتون قبول درگاه حق تعالی .
بعد از مدتها به وبلاگتون سر زدم ولی گویا خیلی کم پیدا شده اید .نمیدونم شاید هم وبلاگ اصلیتونو تغییر داده اید و مطالبتون رو به وبلاگ دیگری منتقل کرده اید . درهرصورت مطالب مفیدی مینوشتید و هم چنان منتظر مطالبتون هستیم .
التماس دعا...خدانگهدار
آذر ۲۵, ۱۳۸۶ ۱۲:۲۶ بعدازظهر
نظر
ناشناس :
گویا روش گذاشتن کامنت کمی تغییر کرده کامنت قبلی رو من نوشتم .
بازگشت به صفحه اصلی